X
تبلیغات
روزهای من وسگ نداشته ام می می






























روزهای من وسگ نداشته ام می می

حرفهایم را جدی نگیرید


از عزیزانی که هر روز نیومدن اینجا و احوال منو نپرسیدن ممنونم.چون اگه میومدن من توی رودربایسی قرار می گرفتمو مجبور بودم بنویسم ولی وقتی نمیومدین با خیال راحت نمی نوشتم.خلاصه که اومدم بگم همونقدری که زحمت نمی کشیدین بیاین دیگه هم زحمت نگشین بیاین که منم دیگه نیام.

متوجه شدین که. دیگه نمی نویسم(بای)

پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 | 22:2 | شیدسا | |

۱-میریم بیرون.مامانی هی می گن موهاتو بکن تو و کی بشه امام زمان از دست تو ظهور کنن و با من نیا توی این  اداره و ...

میرم پیش بابایی تا از دست این حرفا راحت شم.بابایی می گن:اگه یه دفعه دیگه ببینم اینقدر موهات بیرونه ...

بغض می کنم ولی موهامو نمی تونم بکنم تو.نمی دونم چرا.

۲- وقتی اسم نگار (دختر خالم ) میاد از شدت نخواستنش گریه م می گیره و کلی

اعصابم بهم میریزه.تازگیا که به کل خانوادشون آلرژی حاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد گرفتم. یعنی هر وقت می بینمش می خوام سیگار بکشم تا آروم شم یا خودکشی کنم.

۳- وقتی صدای ملچ ملوچ یا هورت کشیدن چیزی میاد می خوام دونه دونه موهای سرمو بکنم و گریم می گیره.

۴- وقتی صدای گریه صهبا میاد گریم میگیره.

۵- وقتی یکی یه جاییشو با ناخن بخارونه ، وقتی کسی دستور بده و ....

فکرشو که می کنم خیلی چیزا هست که اعصابمو خورد می کنه

شنبه یکم مرداد 1390 | 22:52 | شیدسا | |

این ترم همه درسامو پاس میشم

رفتم موهامو جلوشو کوتاه کردم که یه عالمه ناز شدم.

تابستونمم جالب نیست.از صب تا شب دارم با خواهرزاده ها بازی می کنم که خیلی خوبه.

پنج شنبه هم عروسی دوستمه.

فقط اومدم سری بهتون بزنمو بگم .  . .

شنبه هجدهم تیر 1390 | 23:52 | شیدسا | |

دوتا درسمو که می گفتم حتما می افتم،قبول شدم.خدایا هزار مرتبه شکرت.ریا نباشه چهارده هزار صلوات نذر کردم به اضافه یه یاسین واسه مادر ابوالفضل واسه هر درس.خدایی اساسی جواب میده.خواستین استفاده کنین.

تازگیا حس و حال عجیبی دارم. دوس دارم همش بشینمو فیلم پسران برتر از گل ببینم. حوصله هیچ کسی رو هم ندارم.

راستی پریشبا با دوستام رفتیم بیرون که خیلی حال داد و کلی روحیمو عوض کرد.

شیدسا نوشت:جات خیلی خالیه سین حان.مجبورم تنهایی اعصابمو خورد کنم و خیلییییییییی سخته.

دوشنبه سیزدهم تیر 1390 | 16:23 | شیدسا | |

مامانی میگن:داری چیکار می کنی؟ می گم مثه علف هرز رشد می کنم.

وای بیچاره علف هرز عجب زندپی مزخرفی داره.درکش میکنم.می دونم هر کی که می کنتش خیلی علفه خوشحال میشه.

یکی بیاد منو بکنه.حالا وقتی کند یکی منو کجا بندازه؟

شنبه یازدهم تیر 1390 | 15:59 | شیدسا | |

من از بچگی صدام خوب بوده.

داشتم نوارها رو گوش می دادم که دیدم صدای بچگیهام که شعر می خوندمو که مامانم ضبظ کرده رو پیدا کردک که براتون گذاشتم.بعدش امروز خوندم همون شعرو که ببینین صدام قشنگ بوده قشنگترم شده

صدای الانم:http://s1.picofile.com/file/6820151906/Record010.amr.html

صدای بچگیهام:http://s1.picofile.com/file/6820155930/Record008.amr.html

گوش کنیدو حالشو ببرین

جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 | 20:1 | شیدسا | |

دیروز که رفته بودم آرایشگاه یه خانم دامپزشک اومد.بعد گوشیش زنگ خورد و داشت حرف می زد که به اونطرف خط می گفت:خب علائم آدریانو رو بگو. بعد دوباره گفت :این علائم بخاطر اینه که سگتون می خواد جفت گیری کنه.من یه سگ دختر میشناسم به صاحبش زنگ میزنم اگه خواستن عروسش کنن بهتون خبر میدم. بعد گفت: البته باید جفت گیریش خوب باشه. سگ دختر از نوع Xبه سگ شما خیلی می خوره. بچشون از نوع Xمی شه که خیلی خوشگله. بعد که قطع کرد می گفت:شدم دلاله حیوونا.

خوش بحالش .چه شغل باحالی.سگا رو از نزدیک می بینه.خوش بحالش.

جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 | 14:52 | شیدسا | |

با خواهرزاده هام دارم قایم موشک بازی می کنم. سحرناز قایم شده و من چشم گذاشتم. وقتی دارم دنبالش می گردم می گم: سحرناز کجایی؟ می گه: اومدمو خودش میاد

دوباره رفته زیر میز عسلی قایم شده که انگار قایم نشده .می خندم بهش می گه: بیدام کردی؟ می گم :نه.  اونم همونجا میمونه.

دنبال بازی هم که می کنیم وقتی خودش گرگ میشه و ما میریم بالا که نگیرتمون .می کشتمون تا بیفتیم بایین و گرگ شیم.

 

سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 | 12:40 | شیدسا | |

شب آرزوهاس.

به مامانی می گم چه آرزویی دارین؟می گن:خوشبختی شماها. می گم: فقط همین؟ می گن:آره. ولی من یه عالمه.همشم سخته.مثلا شهردار شهرمون بشم. مشهورترین آرایشگر شهرمون و تابستون برم تهران کلاس آرایشگری آفرینا. سگ و خارج و بچه از برورشگاه(ببخشید نوشتم برورشگاه.آخه ب نداریم. متوجه که شدین چی گفتم؟)

برم واسه ادامه تحصیل خارج و همونجا بمونم.دماغمو عمل کنم.

هزارتا دیگه که بعضیاشو نمی شه گفت بقیشم یادم نیست.

شما بزرگترین آرزوتون چیه؟

من نمی دونم کدوم بزرگتره.

راستی دیروز نزدیک بود درسمو ول کنمو تابستون برم تهران و آرایشگری یاد بگیرمو بیام آرایشگاه بزنمو با بولش برم خارج

پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 | 22:3 | شیدسا | |

من نمی دونم مردم چقدر اعتماد به نفس دارن که همرنگ مانتوشون سایه می کشن پشت چشماشون.

فک کنین مانتو آبی با سایه آبی.یا مانتو قرمز باسایه قرمز و رژلب قرمز و رژگونه قرمز و یه گیره بالای سر که قشنگ عین خروس می شن.

چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 | 12:36 | شیدسا | |
Design By : nightSelect.com