روزهای من وسگ نداشته ام می می
حرفهایم را جدی نگیرید
متوجه شدین که. دیگه نمی نویسم(بای) میرم پیش بابایی تا از دست این حرفا راحت شم.بابایی می گن:اگه یه دفعه دیگه ببینم اینقدر موهات بیرونه ... بغض می کنم ولی موهامو نمی تونم بکنم تو.نمی دونم چرا. ۲- وقتی اسم نگار (دختر خالم ) میاد از شدت نخواستنش گریه م می گیره و کلی اعصابم بهم میریزه.تازگیا که به کل خانوادشون آلرژی حاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد گرفتم. یعنی هر وقت می بینمش می خوام سیگار بکشم تا آروم شم یا خودکشی کنم. ۳- وقتی صدای ملچ ملوچ یا هورت کشیدن چیزی میاد می خوام دونه دونه موهای سرمو بکنم و گریم می گیره. ۴- وقتی صدای گریه صهبا میاد گریم میگیره. ۵- وقتی یکی یه جاییشو با ناخن بخارونه ، وقتی کسی دستور بده و .... فکرشو که می کنم خیلی چیزا هست که اعصابمو خورد می کنه رفتم موهامو جلوشو کوتاه کردم که یه عالمه ناز شدم. تابستونمم جالب نیست.از صب تا شب دارم با خواهرزاده ها بازی می کنم که خیلی خوبه. پنج شنبه هم عروسی دوستمه. فقط اومدم سری بهتون بزنمو بگم . . . تازگیا حس و حال عجیبی دارم. دوس دارم همش بشینمو فیلم پسران برتر از گل ببینم. حوصله هیچ کسی رو هم ندارم. راستی پریشبا با دوستام رفتیم بیرون که خیلی حال داد و کلی روحیمو عوض کرد. شیدسا نوشت:جات خیلی خالیه سین حان.مجبورم تنهایی اعصابمو خورد کنم و خیلییییییییی سخته. وای بیچاره علف هرز عجب زندپی مزخرفی داره.درکش میکنم.می دونم هر کی که می کنتش خیلی علفه خوشحال میشه. یکی بیاد منو بکنه.حالا وقتی کند یکی منو کجا بندازه؟ داشتم نوارها رو گوش می دادم که دیدم صدای بچگیهام که شعر می خوندمو که مامانم ضبظ کرده رو پیدا کردک که براتون گذاشتم.بعدش امروز خوندم همون شعرو که ببینین صدام قشنگ بوده قشنگترم شده صدای الانم:http://s1.picofile.com/file/6820151906/Record010.amr.html صدای بچگیهام:http://s1.picofile.com/file/6820155930/Record008.amr.html گوش کنیدو حالشو ببرین خوش بحالش .چه شغل باحالی.سگا رو از نزدیک می بینه.خوش بحالش. دوباره رفته زیر میز عسلی قایم شده که انگار قایم نشده .می خندم بهش می گه: بیدام کردی؟ می گم :نه. اونم همونجا میمونه. دنبال بازی هم که می کنیم وقتی خودش گرگ میشه و ما میریم بالا که نگیرتمون .می کشتمون تا بیفتیم بایین و گرگ شیم. به مامانی می گم چه آرزویی دارین؟می گن:خوشبختی شماها. می گم: فقط همین؟ می گن:آره. ولی من یه عالمه.همشم سخته.مثلا شهردار شهرمون بشم. مشهورترین آرایشگر شهرمون و تابستون برم تهران کلاس آرایشگری آفرینا. سگ و خارج و بچه از برورشگاه(ببخشید نوشتم برورشگاه.آخه ب نداریم. متوجه که شدین چی گفتم؟) برم واسه ادامه تحصیل خارج و همونجا بمونم.دماغمو عمل کنم. هزارتا دیگه که بعضیاشو نمی شه گفت بقیشم یادم نیست. شما بزرگترین آرزوتون چیه؟ من نمی دونم کدوم بزرگتره. راستی دیروز نزدیک بود درسمو ول کنمو تابستون برم تهران و آرایشگری یاد بگیرمو بیام آرایشگاه بزنمو با بولش برم خارج فک کنین مانتو آبی با سایه آبی.یا مانتو قرمز باسایه قرمز و رژلب قرمز و رژگونه قرمز و یه گیره بالای سر که قشنگ عین خروس می شن.
![]()
![]()
و خودش میاد
![]()
| Design By : nightSelect.com |



